تبليغاتX
حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین

حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین


اولین بار

که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است

تب می کنم عرق می کنم میلرزم

جان می دهم هزار بار

می میرم وزنده می شم پیش چشمهای تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم

خیلی سخت است

اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم

و بعد راهم را بگیرم و بروم

چون تازه فهمیدم

تو هرگز دوستم نداشتی.

+ نوشته شده در یکم مرداد 1385 10 قبل از ظهر توسط بهار |


بیست و پنج دقیقه مهلت . برا ی اینکه دوستت بدارم

بیست و پنج دقیقه مهلت. برای اینکه دوستم بداری

بیست و پنج دقیقه مهلت برای عشق

زمان کوتاهی است

با این همه من بیست و چند دقیقه از عمرم را کنار می گذارم

تا به تو فکر کنم

تو هم اگر فرصت داری بیست و پنج دقیقه

فقط بیست و پنج دقیقه  به من فکر کن

بیا بیست و پنج دقیقه از عمرمان را برای هم پس انداز کنیم...........

حالا که تا آخر خوندی نظر یادت نره 

+ نوشته شده در یکم مرداد 1385 10 قبل از ظهر توسط بهار |


می خواستم به شما بگویم

سلام

اما شما سریع رد شدید

می خواستم بگویم حال شما چطور است؟

اما شما به من نگاه نکردید

می خواستم بگویم حال من خوب نیست

اما شما دیگر رفته بودید

برای همین همه چیز را به شما نگفتم

فقط پوست موزم را زیر پایتان انداختم تا زمین بخورید و یک لحظه بایستید

شاید این بار مرا ببینید

+ نوشته شده در یکم مرداد 1385 10 قبل از ظهر توسط بهار |