تبليغاتX
حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین

حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین


یک طرف تنش بلور

سوی دیگر از شبنم

جای دو چشمانش ستاره

و خنده هایش، بغل بغل شکوفه......

دلش اما نپرس!

شاید اشتباهی شده

آن که او را ساخته

وقتی به دلش رسیده

بدجوری بی حوصله بوده!

دلش تمام از سنگ است

سنگ مرمر مرغوب

برای روی قبر من

و همه شما که دوستش دارید!

دلش سنگ قبر!

+ نوشته شده در دوازدهم آذر 1385 11 بعد از ظهر توسط بهار |


من نبودم

کسی در خانه ات را کوبید

من نبودم

کسی که به تو سلام داد

من نبودم

کسی که سالها عاشق تو بود......

و هر کجا که می رفتی

دنبالت می کرد....

دروغ گفتم

من بودم!.

من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.

با این حال

آری!من بودم که عاشق تو بودم

هنوز هم عاشقت هستم

حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم.......

و تو گریه می کنی و می گوئی

"چرا این را زودتر نگفتی؟!"...........

 

 

+ نوشته شده در دوازدهم آذر 1385 10 بعد از ظهر توسط بهار |


رفتم یک گربه کوچک بخرم

تا از تنهائی نجات پیدا کنم

به صاحب مغازه گفتم:

یک گربه می خواهم که با همه گربه های دیگه فرق کند

یک گربه خوشگل و مامانی به من داد

گربه را به خانه آوردم

هنوز پایم را داخل خانه نگذاشته بودم که

چنگالهایش بلند شد

روی پله ها، چشمهایش سرخ شد

پشت در خانه،موهایش سیخ شد

و هنوز پایم را داخل خانه نگذاشته بودم که مرا تکه پاره کرد...

حالا از تنهایی نجات پیدا کرده ام

چون دیگر اصلا وجود ندارم که تنها باشم....

گربه فروش راست می گفت:

"این گربه واقعا استثنائی است

این گربه با همه گربه های دنیا فرق دارد........"

+ نوشته شده در دوازدهم آذر 1385 10 بعد از ظهر توسط بهار |