تبليغاتX
حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین

حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین


دست از كار كشيدم، براي اينكه ديگر كاري نداشتم

وفكر كردم زمان كوتاهي در آن دور و بر پرسه بزنم

گفته بودم كه مثل باد غربي مي وزم و مي روم

و هيچ كس نمي تواند مسير زندگيم را تغيير دهد

براي اينكه در گذشته هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام

هزار بار شايد هم بيشتر ترانه هاي غمگين و آوازهاي خداحافظي خوانده ام

و شايد عجيب به نظر مي رسد

كه به سمت در نمي روم

آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام

هيچ وقت فكر نكرده ام كه اين همه مدت در يك جا بند شوم

براي اين كه هيچ وقت براي ماندن آوار نخوانده ام

وقتي كه همه حرفهايم را بزنم مي روم

اما با تو كه باشم حرفهايم تمامي ندارد

وقتي كه به فكر فرو مي روم و در راههاي پر پيچ و خم پرسه مي زنم

ميل رفتن ندارم

شايد عجيب به نظر ميرسد كه به سمت در نمي روم

آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام 

+ نوشته شده در بیست و هفتم دی 1385 1 بعد از ظهر توسط بهار |


از وقتی محبوب آزار طلبم رفت و مرا تنها گذاشت

برای مشت کوبیدن چیزی ندارم جز دیوار

وقتی کتکش می زدم دوستم می داشت

اما من شیوه بهتری را پیش گرفتم

اینکه هیچ گاه با او بر سر مهر نباشم

بله او همان کسی است که در رویاهایم می دیدم

و آدمی همیشه کسی را که دوست دارد می آزارد

از وقتی محبوب آزار طلبم رفت و مرا تنها گذاشت

برای مشت کوبیدن چیزی ندارم جز دیوار آه........

برای له کردن جز تخم مرغ

برای کمربند بستن جز شلوار

براي پرت كردن جز بستني

براي زدن بر سرش جز ساعت

براي آتش زدن جز كبريت

براي مشت كوبيدن جز ديوار

+ نوشته شده در بیست و هفتم دی 1385 1 بعد از ظهر توسط بهار |