تبليغاتX
حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین - بد گمون

حرفهایی که نگفتم.... شل سیلور استاین


همه می گن بد گمونم

همه فکر می کنن من دیوونم

همه به من لبخند می زنن

ولی دوست دارن من بمیرم

زهر می ریزن تو قهوه م

شیشه خورده می ریزن تو آشم

عنکبوت می زارن تو کفشم

چلغوز میذارن تو کلوچه م

بذار تعریف کنم واست که از کی شروع شد

ببین پدرم می خواست دختر داشته باشه

مادرم دوقلو می خواست

پدر بزرگم هیتلر رو می پرستید

من که متولد شدم حسابای همشون به هم ریخت.

هر کاری که می کردم اشتباه بود

ولی بقیه شو تعریف نمی کنم واست چون تو هم داری لبخند می زنی

می دونم که از این شعر هم متنفری

آره ........ می دونم زوری داری گوش می دی

چون نمی خوای به من بر بخوره

فقط منتظری من برم تا بتونی به زیپ شلوارم که بازه بخندی

 تویی که زهر می ریزی تو قهوه م

تویی که شیشه خورده می ریزی تو آشم

تویی که عنکبوت می زاری تو کفشم

تویی که چلغوز میذاری تو کلوچه م

من می دونم

حاشا نکن

من می دونم !

می دونم!

 

+ نوشته شده در نهم شهریور 1385 10 قبل از ظهر توسط بهار |